محمد بن عبد الله بن عمر
157
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
عليه السلام ، عمرو بن اميّة الضّمرى به نزد نجاشي فرستاد تا ايشان بازفرستد « 1 » . غزو بيست وسوم - غزو وادى القرى سيد ، عليه السلام ، چون از خيبر فارغ شد ، به وادى القرى « 2 » رفت وچند روز حصار داد وبه مدينه بازآمد . ودر شب كه با جايگه آمد وحصار داشت ، غلامي از آن سيد ، عليه السلام ، بود ، ودر آن حال رختها از اشتر فرو مىگرفت ، كفّار تيرى به وى زدند ، جان بداد . وصحابه ، رضوان اللّه عليهم أجمعين ، گفتند : بهشتى است . سيد ، عليه السلام ، فرمود : شملهاى « 3 » از غنيمت خيبر به خيانت گرفته است ، واين ساعت آتش در آن افتاده است ، ووى را در آن مىسوزد « 4 » . غزو بيست وچهارم - غزو عمرة القضاء سيد ، عليه السلام ، بعد از غزو خيبر ، از ماه ربيع الأول تا ماه شوّال ، در مدينه بود ، ولشكر به هر جايى فرستاد . ودر ماه ذىقعده سنهء سبع ، قصد مكة كرد تا زيارة كند . به عوض سال گذشته كه كفّار منع سيد ، عليه السلام ، كردند از زيارة . واز اين جهت آن را غزو عمرة القضاء گفتند . وچون به نزديك مكة رسيدند ، قريش از مكة بيرون آمدند . به حسب قرارى كه داده بودند ، وسيد ، عليه السلام ، با مسلمانان به مكة درآمد . واتفاقي ، سالى بود « 5 » كه رنج ومشقت بسيار به مردم رسيده بود ، خصوص مردم مدينه . قريش شنيده بودند كه مسلمانان رنجورى وزحمت كشيدهاند ، وبه دار النّدوه صف بركشيدند تا ببينند كه مسلمانان طواف چگونه مىكنند . وتا اگر در ايشان وهنى « 6 » باشد ، شماتت كنند . پس سيد ، عليه السلام ، از اين معنى خبر داشت واضطباع « 7 » نمود وچست در ايستاد وگفت : رحم اللّه امرأ أراهم اليوم من نفسه قوّة « 8 » .
--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 846 - 848 ، آمده است . ( 2 ) . وادى القرى ناحيهاى است از اعمال مدينه وبر سر راه شام . ( 3 ) . شمله ( به فتح أول وسكون ثاني ) نوعي از چادر كوتاه كه در خود پيچند ( منتهى ) ( 4 ) . اين غزو در سيره ، ص 834 و 835 ، آمده است . بنابر قول واقدى اين غزو در رجب سال ششم هجرى قمري اتفاق افتاده ، وحال آن كه ابن إسحاق ( متن عربى ، ج 3 ، ص 353 ) تاريخ وقوع اين غزو را پس از غزو خيبر يعنى در محرم سنهء هفتم هجرى قمري ذكر كرده است . ( 5 ) . اتفاقي - اتفاقا ، ودر سيره ، ص 849 : وآن سال اتفاق سالى بود . ( 6 ) . وهن : سستى ، ضعف ( معين ) ( 7 ) . اضطباع : ردا از زير بغل راست بر كتف چپ انداختن ودر اين صورت دوش راست برهنه ماند واين نوع رداپوشى را اضطباع بدان جهت گويند كه يك بازو برهنه مىماند ( منتهى ) . ( 8 ) . گفت : رحمت خداى بر آن كس باد كه امروز قوتى وچستى از خود بنمايد ( سيره ، ص 850 )